|
دریچه های بهشت(رها شده -تنها) ساقی و مطرب و گل جمله مهیاست ولی... عیش بی بار مهیا نشود یار کجاست؟
|
شبو از چشمای تو پس می گیرم
نگاهم کن نگاهم کن......می خوام چشماتو ببینم من از سرزمین گلبرگ های سفید می ایم...از دریاچه های زلال قوهای عاشق... من هم چون پریان گمشده در دریاها به دنبال تو می گردم...من رسالتم را تکمیل کرده ام... عاشقم......عااااااااااااااااشق... الهه ای از اسمان های بهشت من را می خواند...ابی تر....ابی تر.....روشن تر....روشن تر.... من در روزهای افتابی ......در اقامتگاه گل های نیلوفر....برای تو نامه می نویسم.... کلامم عاشقانه نیست....ماهیان غسل گرفته اند....سجاده ام را بده.... پرستوها....پرستوها....مثل ابر..مثل باد.....در اقیانوس ابی اسمان عبور می کنند من کلامم شاعرانه نیست... قصه هایم افسانه است... بیا پر بگیریم.... بیا..... دفتری از قصه ها را ورق می زنم......قصه دیدار.....قصه جدایی....دوباره...... شبو از چشمای ناز تو بیرون می کنم تو لبخندت پر از نوره...... تو لبخندت قشنگه... بازم برام گل می ذاری... بازم لبخند می زنی... می خوام لبخندتو تو قلبم...تو...چشمام....حک...کنم... تحمل......تحمل....تحمل..... سلام فرشته من..... [ دوشنبه 1389/08/17 ] [ 2:43 بعد از ظهر ] [ سحر ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |